تبليغاتX
یک درخت گیلاس عاشق - وقتی من رفتم


وقتی من رفتم
پشت سرم آب ریختند و قرآن خواندند...شاید بر گردم..
حیف...که ریشه هایم در خاک مانده
و ساقه های جوانم شکسته اند..
کاش پدرم بود و با دستان نیرمند اش یاریم می کرد
و مادرم که بوی پیراهن اش نفس حیات بخش زندگی ام بود...
راستی، می دانستی؟ من مدت ها است که مرده ام
و پشت سر مرده کسی آب نمی ریزد...

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 21:12 توسط سیما |

در هر حرفی از این نوشته ها، هزار هزار خروار درد است. بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم.
---------------------------------
استفاده از اشعار و تصاویر وبلاگ در صورت ذکر نام سایت مجاز است

Home
Email
Night Skin