تبليغاتX
یک درخت گیلاس عاشق

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 8:47 توسط سیما |

پشت کاجستان

برف

برف

و یک دسته کلاغ...

یک نفر دلتنگ است...

زندگی یعنی: یک سال پرید، از چه دلتنگی؟

یک نفر دیشب مرد

و هنوز نان گندم خوب است...

قطره ها در جریان

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس..

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 14:33 توسط سیما |

بگذار سر به سینه ی من

تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویم ات

اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست

بگذار تا بگویم ات این مرغ خسته جان

عمری است در هوای تو از آشیان جدا است

دل تنگ ام آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامن ات

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با من ات...

تو آسمان آبی آرام روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 6:14 توسط سیما |

بیمار خنده های تو ام

بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی

گرم تر بتاب....

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:26 توسط سیما |

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش...

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:34 توسط سیما |

The Door

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 11:51 توسط سیما |

عاشقان

من سست پیمان نیستم

ترک کردم گرکه یار خویش را

دوستان

یک لحظه از من بشنوید

تا بگویم حال زار خویش را

روزگاری بهر یاری بی وفا

صرف کردم روزگار خویش را

خوب چون در عاشقی کارم بساخت

رفت آخر کرد کار خویش را

رفت و پیدا کرد یار دیگری

برد از خاطر قرار خویش را

من نکردم ترک زین سنگین دلی

دلبر ناسازگار خویش را

بلکه چون او دیگری را داشت دوست

سخت دیدم ، سخت دیدم

کار و بار خویش را....

دیدم از این پس بباید در جهان

دوست دارم  یار ِ یار ِ خویش را

چون نمی گنجید در یک دل دو مهر

ترک کردم پس نگار خویش را

عاشقان من سست پیمان نیستم

ترک کردم  گرکه یار خویش را......

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 14:30 توسط سیما |

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است!

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 22:58 توسط سیما |

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 21:18 توسط سیما |

دست بردار از این میکده سر به سری

پای بگذار به آن راه که فقط فکر کنی بهتری

که فقط فکر کنی بهتری

دست بردار و برو و ول کن این خم ساغری

ای عشق با تو حرف می زنم

ای رنج مگر آجری؟

بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم...

ای دهر تو بخور این راه را کلا

...که ما نخواستیم...

ای کاش ...

حلقه بر در می زنیم ما که خود فی النفسه چون حلقه ایم..

دست بردار...

خورشید ما هیچ نکرده مادری

درد می پیچد در دلم...

چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟

گفتی از خاک بیش تریم

بیش که نه

از خاک کمتریم..


+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:1 توسط سیما |

دیگر توان بر آوردن آه را نیز ندارم....

باشد، تسلیم...

پرچم سفید را بر سر در اتاقم می زنم

نه برای اینکه پذیرفته ام 

بلکه به این دلیل

که توان ام بریده است این بار...

"نویسنده:خودم"

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:58 توسط سیما |

در هر حرفی از این نوشته ها، هزار هزار خروار درد است. بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم.
---------------------------------
استفاده از اشعار و تصاویر وبلاگ در صورت ذکر نام سایت مجاز است

Home
Email
Night Skin