بگذار سر به سینه ی من
تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویم ات
اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست
بگذار تا بگویم ات این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جدا است
دل تنگ ام آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامن ات
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با من ات...
تو آسمان آبی آرام روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
...