تبليغاتX
یک درخت گیلاس عاشق


و صدایش

صدای داود است کز صدایش مست می شد آسمان

طلوع بی نظیر همایون پیروز باد...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:33 توسط سیما |

Brandywine Provincial Park

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 21:53 توسط سیما |

صبح شادی رسید خنده زنان

کار خود کرد گریه های سحر

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:10 توسط سیما |

قبول است

استعفا می دهم...از انسان بودن...

من خیری از انسان ها ندیدم و شاید خیری هم به کسی نرسانم

پس استعفا می دهم

مرا از این شهر متمدن امروزی باز گردانید به همان غار های سنگی هزار سال پیش

بوی انسانیت در آنها بیش تر جاری است...

کوچه باغ های سرسبز و سرشار از بوی یاس و اقاقی

مرا باز گردانید به عصر زندگی

من بیزارم از خودم، از مردم، از شهر...

دلم هوای گورستان را کرده است...سکوتی مطلق..و مرده هایی که شاید آرامش داشته باشند...

دلم برای لختی سکوت لک زده است..

خدا

دیگر امیدی ندارم؛ جانم از تو؛ فقط آرامشی عطایم کن...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:45 توسط سیما |

روزهاست

از سقف لحظه هایم

یاد تو چکه می کند

.
.

.

اگر باران بند بیاید

از این خانه خواهم رفت ...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:21 توسط سیما |

Life in the Alpine

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:30 توسط سیما |

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم...

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:10 توسط سیما |

ومن همچنان تنهایم واین تنهایی تاریک وتلخ را
هیچ کس درک نمی کند,هنوزهم من درپیچ وخم
نادانسته هایم پرسه می زنم,هنوزراه حلی برای این
دلتنگی مرگ آور پیدانکرده ام...

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:8 توسط سیما |

خداوندا مرا آن ده که آن به

نبودن قید ناز این و آن به

در این بی خانمانی های احساس

نماندن زیر چتر عاشقان به

عجب رسم قشنگی گشته امروز

که بازی با دل خونین دلان به!

در این آشفته بازار دو رنگی

گریز از حیله ی بازاریان به

دل خود را نگه دار از غریبان

که سنگی از دل صاف و روان به

اگر عاشق شدی آویز گوشَت:

که مال و زر ز احساس گران به

حساب کار دنیا قیل و قال است

در اینجا بستن راه زبان به

اگر گویی ز احساست غریبی

اگر بندی زبانت مرگ از آن به

نگفتن بهتر از نجوای بی سود

که حرف دل نگفتن با خران به

عجب اضداد با هم همنشین اند!

ز عقل و دل یکی باشد میان به

ز دنیا دل بریدن سخت کاریست

ولیکن صحبت افلاکیان به
!

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:3 توسط سیما |

دل تنگ ِ دل تنگ ام

و راه فراری نیست از این دلتنگی

بار زندگی بر دوشم سنگین

و آوای نا امیدی ام بلند

پنجره ای گشوده نیست به باغ مهتاب

اینجا تاریک ِ تاریک است

شمع امیدم از اشک هایم خیس

و به هیچ حیله ای دیگر روشن نمی گردد

اینجا تاریک ِ تاریک است...

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:14 توسط سیما |


آنقدر زيبايي كه نزديك است باران بيايد.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:8 توسط سیما |

در هر حرفی از این نوشته ها، هزار هزار خروار درد است. بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم.
---------------------------------
استفاده از اشعار و تصاویر وبلاگ در صورت ذکر نام سایت مجاز است

Home
Email
Night Skin