نه...
تو اين همه راه از پشتِ كوه نيامدهاي
كه سادهلوحيات را
به رخِ اين پنجره بكشي
حتي شكستههاي پنجره
و نمناكي ديوارهاي اتاق
تو را با آسمان و طراوت جنگل
آشتي نخواهد داد
بسيار ميگذرد
تا از خودت عبور ميكني
به دختران نوبالغ خيره ميشوي
و جايي
شايد
كنار شكستههاي پنجره
سادهلوحيات را
تشييع ميكني!
خيال ميكني نميفهمم
يك مُشت خورشيد
ريختهاي روي برفها
اصلاً رد پاهايم را برميدارم
ميبرم بالاي اِورست
آبروي تو كه هيچ
خورشيد را ميبرم!
پنهان نميكنم
پيش از اين درخت
رنگ سبز را
در چشمانت آب دادهام
والاّ چه فرقي ميكرد؟!
اين تابلو از من باشد
يا جادوگري كه
لبخند زني را دزديد
و با كمي دموكراسي
انداخت در دهان اين مردم
كه شام آخرشان باشد
حالا برگرد
دوباره نگاهم كن
رنگهاي رفته ی دنيا
در چشمانت قشنگ ميماند.
ممكن است...
ممكن است چند روز ديگر
جيبهايم پر شود از برف
ممكن است چند روز ديگر
نامههاي گرسنه برسند
ممكن است ناگهان چاييام سرد شود
ممكن است زير سيگاري در بالكن بگذارم و پر شود از مه
سينهام از دل
دلم از صدا
صدايم از گريه...
ممكن است...
در زندگي ميبايد اعتماد داشت
وگرنه روح
به عنصري شكننده بدل خواهد شد
كه زود درهم فرو ميريزد
و از ميان ميرود.
اين تجربه تلخي است
كه من در دوران زندگيم آموختهام
و اين حقيقتي است گزنده و تلخ..
I feel I know you
I don't know how
I don't know why
I see you feel for me
You cried with me
You would die for me
I know I need you
I want you to
Be free of all the pain
You hold inside
You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn't be
You tried to see inside of me
And now I'm leaving you
I don't want to go
Away from you
Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside
You cannot hide
I know you tried
To feel...
To feel
امشب جشن می گیرم
اما آرام
عشقی در کار نیست
جشن در سکوت خواهد بود ...
من، شب، سکوت
و خدایی که در این نزدیکی است ...
Goodbye, cruel world,
I'm leaving you today.
Goodbye, goodbye, goodbye.
Goodbye all you people,
There's nothing you can say,
To make me change my mind.
Goodbye...
I tried to murder the lonely,
Contemplate our mortality.
Into infinity,
Frozen memory
Wipe the tears from yesterday,
A time for change, take the pain away.
Angel, my destiny,
Can you feel me?