تبليغاتX
یک درخت گیلاس عاشق

نه...
تو اين همه راه از پشت‌ِ كوه نيامده‌اي
كه ساده‌لوحي‌ات را
به رخ‌‌ِ اين پنجره بكشي
حتي شكسته‌هاي پنجره
و نمناكي ديوارهاي اتاق
تو را با آسمان و طراوت جنگل
آشتي نخواهد داد

بسيار مي‌گذرد
تا از خودت عبور مي‌كني
به دختران نوبالغ خيره مي‌شوي
و جايي
شايد
كنار شكسته‌هاي پنجره
ساده‌لوحي‌ات را
  تشييع مي‌كني!
خيال مي‌‌كني نمي‌فهمم
يك م‍ُشت خورشيد
ريخته‌اي روي برفها
اصلا‌ً رد پاهايم را برمي‌دارم
مي‌برم بالاي ا‌ِورست


آبروي تو كه هيچ
خورشيد را مي‌برم!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 16:2 توسط سیما |


پنهان نمي‌كنم
پيش از اين درخت
رنگ سبز را
در چشمانت آب داده‌ام
والا‌ّ چه فرقي مي‌كرد؟!
اين تابلو از من باشد
يا جادوگري كه
لبخند زني را دزديد
و با كمي دموكراسي
انداخت در دهان اين مردم
كه شام آخرشان باشد


حالا برگرد
دوباره نگاهم كن
رنگهاي رفته ی دنيا
در چشمانت قشنگ مي‌ماند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:39 توسط سیما |

ممكن است...
ممكن است چند روز ديگر
جيبهايم پر شود از برف
ممكن است چند روز ديگر
نامه‌هاي گرسنه برسند
ممكن است ناگهان چايي‌ام سرد شود
ممكن است زير سيگاري در بالكن بگذارم و پر شود از مه
سينه‌ام از دل
دلم از صدا
صدايم از گريه...
ممكن است...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:33 توسط سیما |

در زندگي مي‌بايد اعتماد داشت
وگرنه روح
به عنصري شكننده بدل خواهد شد
كه زود درهم فرو مي‌ريزد
و از ميان مي‌رود.
اين تجربه تلخي است
كه من در دوران زندگيم آموخته‌ام
و اين حقيقتي است گزنده و تلخ..

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:22 توسط سیما |


I feel I know you
I don't know how
I don't know why

I see you feel for me
You cried with me
You would die for me

I know I need you
I want you to
Be free of all the pain
You hold inside

You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn't be
You tried to see inside of me

And now I'm leaving you
I don't want to go
Away from you

Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside

You cannot hide
I know you tried
To feel...
To feel

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 19:8 توسط سیما |

 

امشب جشن می گیرم

اما آرام

عشقی در کار نیست

جشن در سکوت خواهد بود ...

من، شب، سکوت

و خدایی که در این نزدیکی است ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:34 توسط سیما |

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:23 توسط سیما |

Untitled

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 21:8 توسط سیما |

دردی عظیم دردی است

با خویشتن نشستن

در خویشتن شکستن...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 6:26 توسط سیما |

Goodbye, cruel world,
I'm leaving you today.
Goodbye, goodbye, goodbye.

Goodbye all you people,
There's nothing you can say,
To make me change my mind.
Goodbye...

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:16 توسط سیما |


I tried to murder the lonely,
Contemplate our mortality.

Into infinity,
Frozen memory

Wipe the tears from yesterday,
A time for change, take the pain away.

Angel, my destiny,
Can you feel me?

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:13 توسط سیما |

در هر حرفی از این نوشته ها، هزار هزار خروار درد است. بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم.
---------------------------------
استفاده از اشعار و تصاویر وبلاگ در صورت ذکر نام سایت مجاز است

Home
Email
Night Skin