تبليغاتX
یک درخت گیلاس عاشق

 

شیرین لبی

شیرین تبار

مست و می آلود و خمار

مه پاره­ای بی بند و بار

با عشوه های بی شمار

هم کرده یاران را ملول

هم برده از دل­ها قرار

مجموع مه رویان کنار

تو یار بی همتا کنار

زلفت چو افشان می­کنی

ما را پریشان می­کنی

آخر ز خرمن گیسوی تو

خود را بیاویزم به دار...

یاران هوار

مردم هوار

از دست این بی ­بند و بار

از دست این دیوانه یار

از کف بدادم اعتبار

می میزنم می میزنم

جام پیاپی میزنم

هی میزنم هی میزنم

بی اختیار

کندوی کامت را بیار

بر کام بیمارم گذار

تا جان فزاید کام تو

بر جان این دلخسته­ی بشکسته تاب...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:28 توسط سیما |

در هر حرفی از این نوشته ها، هزار هزار خروار درد است. بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم.
---------------------------------
استفاده از اشعار و تصاویر وبلاگ در صورت ذکر نام سایت مجاز است

Home
Email
Night Skin