شیرین لبی
شیرین تبار
مست و می آلود و خمار
مه پارهای بی بند و بار
با عشوه های بی شمار
هم کرده یاران را ملول
هم برده از دلها قرار
مجموع مه رویان کنار
تو یار بی همتا کنار
زلفت چو افشان میکنی
ما را پریشان میکنی
آخر ز خرمن گیسوی تو
خود را بیاویزم به دار...
یاران هوار
مردم هوار
از دست این بی بند و بار
از دست این دیوانه یار
از کف بدادم اعتبار
می میزنم می میزنم
جام پیاپی میزنم
هی میزنم هی میزنم
بی اختیار
کندوی کامت را بیار
بر کام بیمارم گذار
تا جان فزاید کام تو
بر جان این دلخستهی بشکسته تاب...