تبليغاتX
یک درخت گیلاس عاشق

دیروز به تو فکر می کردم

راستش را بخواهی دیگر فکرهایم تکراری شده است

هر بار همان هزار سوال همیشگی و بی جواب...

تکرار...

کاش به جای این همه دلتنگی و ای کاش ها

فقط یک روز دستهایت تکرار می شد، لبخند ات...

دیروز با خودم تصمیمی گرفتم

می خواهم از امروز تمام خاطراتت را در باغچه خاک کنم

شاید بهار گل دهند و بیایی...

شاید هم نه.. شاید ریشه خاطراتت بخشکد و کسی از جایی یادت را با خود ببرد...

اما من یادت را قاب کرده ام و به دیوار مقابلم کوبیده ام...

شاید قاب برداشته شود، اما سایه سفید رنگش تا ابد روی سیاهی دیوار باقی خواهد ماند...

نوشته: خودم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 20:1 توسط سیما |

چند وقتی است سری به کوچه شعر نزده ام

چند وقتی است نگاهت همچون ابرهای بی رمق نیمه تابستان شده است..

و من مطمئن از اینکه "هیچ چیز دوباره مثل قبل نخواهد شد"

می روم...

زندگی جاری است

و تو در بهار

 برای شکوفه سیب ات خواهی خواند...

نوشته: خودم

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11:56 توسط سیما |

 

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

گردون ورق هستی ما در ننوشتی

هر چند که هجران ثمر وصل برآرد

دهقان جهان کاج که این غم نکشتی

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا

حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی

از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ

تقدیر چنین بود چه کردی که نهشتی ....

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 21:20 توسط سیما |

در هر حرفی از این نوشته ها، هزار هزار خروار درد است. بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم.
---------------------------------
استفاده از اشعار و تصاویر وبلاگ در صورت ذکر نام سایت مجاز است

Home
Email
Night Skin